نه اصلاح طلبان ! نه اصولگرایان !
دوستان عزيزی که به پيشنهاد آقای امامی به اينجا مراجعه مي کنند با عرض معذرت اينجا چند ماهست که تعطيل شده
آقاي امامي براي مراجعين وبنوشت وبلاگ گروهی طراحي کردند که آدرس و لينک آن : http://webneveshteazad.blogfa.com مي باشد بنابراين لطف کنيد و اينجا کامنت نگذاريد. متشکرم
( آقاي امامی با عرض معذرت کامنتهای شما را هم حذف مي کنم و بنده هم هر وقت فرصت کردم در نشانی بالا مطلب خواهم نوشت )
خواننده عزیزی که خود را علی معرفی کرده اند و متاسفانه هیچ نشانی هم از خودشان ندادند این پیام را چند روز قبل نوشتند که متاسفانه تا کنون فرصت نداشتم به آن بپردازم :
|
نويسنده: علی |
جمعه 26 خرداد1385 ساعت: 2:23 |
|
راستش من فقط خواستم بگم که این حرفا با ادعاهایی که میکنید مبنی بر نوع تعامل و اختلافتون با اصلاح طلبان و اصولگراها همخوانی نداره. کاملا مشخصه که شما اگرنه وابستگی مادی که وابستگی معنوی به جریان اصولگرایی دارید که از نوع مادیش هم شدیدتره. حتی اونجایی که میگید "اختلاف عقیده؟ نه!" در واقع از خیلی از اصولگراها هم اصولگراترید. البته بر خلاف شما بنده معتقدم که اختلاف عقیده؟ بله! و به خاطر همین هم نمیخوام راجع به قرائت شما از اسلام و احکام اون نظر بدم فقط خواستم بگم با خودتون روراست باشید. اگرچه که من دلیل این شعار عدم تقیدتون به گروهای اصولگرا رو درک می کنم. بالاخره هیچ کس دوست نداره که 80% تحصیلکرده ها و نخبگان هیچ وقت تعاملی باهاش نداشته باشن. منم دیگه نمیام همون یه بار که گول شعارتون رو خوردم کافیه. | |
|
|
|
بازدیدکننده گرامی :
1= منظور من از عدم وابستگی به اصلاح طلبان و اصولگراها ، عدم وابستگی به اشخاص و جریاناتی است که در حال حاضر در جامعه ما علمدار این عنوانها هستند وگرنه من با صدای بلند اعلام می کنم که هم اصولگرا هستم و هم اصلاح طلب! به عبارت دیگر معتقدم بسیاری از مدعیان اصلاح طلبی و اصولگرایی نادانسته و ناخواسته و برخی هم عالما و عامدا به راههایی می روند که نه اصولگرایی حقیقی است و نه اصلاح طلبی واقعی. البته شما یا دیگران در این موضع حق مطالبه دلیل دارید و ممکن است بفرمایید : از کجا معلوم که آنها ردوغ می گویند و اشتباه می کنند و تو راست می گویی؟؟!!
اشکالی ندارد ؛ مطالبه دلیل حق شماست کما اینکه حتی در بالاترین سطوح معرفتی مثلا بحث نبوت ؛ عقل و شرع انسان را ملزم به مطالبه دلیل می کند. به عبارت دیگر اصل کلی عقلی و شرعی در مورد هر کس که ادعا پیامبری کرده این است که اگر نتواند بینات و معجزات بیاورد باید تکذیب شود. ( چه آنها که واقعا به دروغ چنین کردند و چه مدعیان حقیقی از حضرت آدم تا حضرت خاتم و جانشینان واقعی آنها صلوات الله علیهم اجمعین )
پس بنده در فروع بر اساس مدارک و منابع اصیل و در اصول بر اساس تحقیقات جامع و عقل سلیم در موارد مختلف اتخاذ موضع خواهم کرد و باکی ندارم که موضع نظری من مطابق با رای فلان شخصیت یا گروه سیاسی درآید یا مخالف آن ؛ و این آزادمنشی است که در عین مخالفت با مدعیان فعلی اصولگرایی و اصلاح طلبی که با چماق شخصیت زدگی به خیلی از بحثهای علمی میدان نمی دهند به مفهوم واقعی هم اصولگرایی و هم اصلاح طلبی است. ( فرق اصولگراها و اصلاح طلبان ما در بت ساختن از شخصیتها عمدتا فرق مصداقی است نه موضوعی به این معنا که اصولگراها با عناوین مختلف بحث علمی در مواضع امام خمینی و آیت الله خامنه ای و ... را جایز نمی دانند و اصلاح طلبان مبنای اندیشه های شریعتی و خاتمی و ... را وحی منزل! می دانند و جالب این است که همه اشخاصی که ذکر کردیم مخالفت خود را با این کار بارها اظهار کرده اند افلا تعقلون؟؟!! )
2= آنچه در بالای وبلاگ نوشتم که اختلاف عقیده نه! را باید با قسمت قبلش در نظر بگیرید. نوشتم : اختلاف سلیقه ؟ توجيه پذير است ؛ اختلاف عقیده؟ نه پس معنای حرف من این است که اختلاف عقیده توجیه پذیر نیست نه اینکه وجود ندارد! درست دقت کنید که این مطلب هم عقلا و هم شرعا کاملا مقبول است:
قرآن کریم می فرماید : ان الدین عندالله الاسلام یعنی در پیشگاه خداوند متعال فقط دین اسلام قابل قبول است ( البته ادیان انبیاء سلف نیز صورتهای ابتدایی و کامل نشده اسلامند و در زمان خودشان که تحریف نشده بودند و دین اسلام با کمال و جامعیتش آنها را نقض نکرده بود ؛ جزو همین تعریف و قابل قبولند ) و این منافاتی با آن آیه کریمه مشهور که می فرماید : لا اکراه فی الدین ... ندارد ( و جالب است که اغلب کسانی که این آیه را دستاویز اهداف خود قرار می دهند اصلا بقیه آیه را نمی خوانند چون کاملا خلاف منظورشانست! ) چرا که در آیه دومی سخن از اختیار تکوینی است و در اولی سخن از تکلیف و تشریع.
البته این سخنی که در بالا نوشتم یک توضیح هم لازم دارد که در همین جا اضافه می کنم و آن اینکه اختلافات عقیدتی هم در برخی موارد جزئی که به خاطر اختلاف در منابع و ملاکها پدید می آید هم توجیه پذیر است و هم مقبول. اما دقت شود که این موارد بسیار معدود و جزئی هستند.
3= حال بنده با توجه به آنچه نوشتم تصور می کنم :
اولا با خودم و ثانیا با مخاطبانم روراست بوده ام
ثانیا با شرحی که نوشتم واقعا از هیچ نظر به هیچکدام وابسته نیستم و دروغ نمی گویم
ثالثا قصد من از اظهار عدم وابستگی به اصولگراها برخلاف نظر شما فریب دادن دیگران نیست
رابعا از نظر علمی ، قول شما در مورد 80 درصد نخبگان و ... سند این آمار چیست؟ (ممکن است از نظر آماری بالاتر یا پایینتر باشد)
خامسا به نظر شما درصد بالا و به اصطلاح اکثریت می تواند ملاک علمی باشد؟
سادسا شما گول چه شعاری را خوردید؟ بهتر نبود آن را می نوشتید و دلیل رد آن را هم؟
سابعا آیا این که من یا شما رابطه خود را با دیگران قطع کنیم و هیچ نشانی هم برای ارتباط نگذاریم حسن است یا عیب؟!
