تبليغاتX
کلبه انديشـه ( بياييد بينديشيم! )

کلبه انديشـه ( بياييد بينديشيم! )

اختلاف سلیقه ؟ توجيه پذير است ؛ اختلاف عقیده؟ نه !

بیایید بعدا بیندیشیم !

فکر کنم باید اسم بلاگ را هم عوض کنیم و بگذاریم : بیایید اول با دقت بخوانیم و بعد بیندیشیم و سپس نظر بدهیم! چرا؟ چون اگر جواب سوالاتی در خود متن موجود است و خواننده آنها را ندیده می گیرد چه تضمینی وجود دارد که به جوابهای بعدی توجه کند؟

البته برخی حرفها هم هست که قبلا گفته نشده ولی در مورد آنها هم اگر توجه می شد که در پست « طرحی نو » از همه دعوت کردم بحث را مبنایی شروع کنیم و سه پیشنهاد دادم مشکل کمتر می شد. اما باز هم روش های پرشی ( از شاخه ای به شاخه دیگر ) را ترجیح می دهند! اين بار از عزیزی ديگر بشنويم:

 

نويسنده: محمدرضا

شنبه 29 بهمن1384 ساعت: 17:41

دوست گرامی
1)
مطالب شما درباره تخصصی بودن اسلام خلاف نص صریح قرآن است: ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین ( بقره 2 ) لابد قبول دارید که شناخت قبل از هدایت حاصل می شود. پس قرآن و تقوی برای شناخت اسلام کافیست.

باز هم تاکید می کنم خودتان را به دام اصطلاحات و تحلیل هایی که شخصیت های بزرگ شده آنها را ناخودآگاه مانند وحی منزل به مغز و قلب ما می نشانند نشویم. اگر درست توجه کنید استدلال شما به نوعی منتهی به دور می شود : در مرحله شناخت اسلام که گفتید قبل از هدایت منظورتان است اصلا قرآن سندیتی ندارد که شما به یک برداشت از یک آیه آن استناد می کنید!
به علاوه من در مقال قبلی گفتم علاوه بر برهان عقلی حداقل به اندازه يک کتاب مطلب وجود دارد که شارع برای زعامت دينی ( برداشت و تفسیر در بعد نظری و حکومت در بعد عملی ) متولی رسمی قرار داده است. این ادعای من يا قابل اثبات است و یا نه ؛ اگر اثبات شد به این معناست که به من و شما چنین اجازه ای داده نشده که آیات وحی را تفسیر کرده و نتیجه بگیریم .

ثالثا هم در مورد تقوی و مفهوم و شمول آن بحث است و هم کلام شما معارض اجماعی دارد . حال اگر سنی مسلک بودید می گفتم وقتی خلیفه تان گفته حسبنا کتاب الله از شما هم تعجبی نیست ولی شما که در باره ایثار حضرت عباس علیه السلام و ... قلم می زنید ؛ شما دیگر چرا ؟ فراموش کردید : انی تارک فیکم الثقلین ... لن یفترقا .... را ؟

 2) خاتمی و ابطحی که هم مسلک شما هستند. چه تفاوتی بین خاتمی و مصباح وجود دارد که اولی را از دایره اسلام شناسان خارج می سازید و دومی را به دعای حفظ ا... شایسته ؟

اگر ملاک خواندن فقه و اصول است که مسلما منتظری از بسیاری از افرادی که شما از آنان با احترام نام میبرید باسوادتر است ( میدانید که ایشان مرجع است و خود شما به ایشان مرجعیت دادید)

اگر ملاک غربزدگی سنتی و غور در منطق و فلسفه ارسطوئی است که آن را هم خیلی ها خوانده اند و به آن معتقدند مانند سروش.
بهتر است ملاک خود را برای بیان حق و باطل صریح اعلام کنید. آیا ملاک نظریات شخصی شما نیست؟

اگر شما منظورتان از مسلک ،  ظواهر ( لباس روحانیت و ریش و ... و نهایتا خواندن فقه و اصول) است که ما ول معطلیم! و اگر به ملاکهای مقال قبل توجه کرده باشید و مختصر تماسی هم با حوزه داشته باشید فرق اینان را به روشنی می یابید. البته این توقع که همه معارف را به نحو غیر مستقیم از روزنامه و تلویزیون گرفته تا رایانه و اینترنت به ما تقدیم کنند انتظار بیجایی است. آنها بعضا دروغ های شاخداری تحویل می دهند و حتی از تحریف کلام امام هم باکی ندارند چه رسد به علما و مراجع تقلید دیگر. برای دینتان هم اهمیت قائل شوید. یک شب جمعه برای رضای خدا به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها بیایید و از چند نفر از طلاب حاضر راجع به وضع حوزوی نامبردگان تحقیق کنید. به قول آقای سربداریه بیشتر نمی توانم توضیح دهم چون ممکن است پدر صاب بچه را درآورند! ( شوخی کردم فعلا وقتش نیست بعدا بیشر توضیح می دهم)

قضیه منتظری را نفهمیدم چه ارتباطی به من دارد؟! میزان ارادت امثال من را به ایشان از همین آقای سربداریه بپرسید!

نظر من هم وقتی شخصی محسوب خواهد شد که علاوه بر رد استدلالی شما تحقیقی را که گفتم انجام داده و به این نتیجه برسید که قاطبه حوزویان ( از اقشار مختلف ) با آن مخالفند. به جای اشخاص به آرا بپردازید اینگونه زیبنده تر است. برای ما فرقی بین سروش و شریعتی و مصباح و منتظری نیست. مهم قدرت استدلال است. قل هاتوا برهاتکم ان کنتم صادقین ( بقره 111)

 گرچه قبلا جواب این حرف را داده ام ولی مطلب جدیدی در ارتباط با این پیشنهاد هست که اگر فرصت شد امشب اضافه می کنم

وب سايت

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 21:15  توسط 1 بنده خدا  | 

مطالب قدیمی‌تر